وبلاگ هم وبلاگ خودم که یا بازدید کننده نداره یا اگه داره هم طرف اشتباهی اومده! :دی
من الآن دارم فکر می کنم که فردا برم شنا خیلی ورزش سنگینیه و خسته می شم!
چقدر این اینترنت ها گرونه... من یه عمر ای در اس ال مجانی داشتم واقعا تحمل شبکه هوشمند رو ندارم...( ساعتی ۷۰۰؟!! )
هیچ کس هم قرار نبود آن بشه انگار...
منم دلم نمی خواد الآن هیچی از اتفاقایی رو که افتاده تعریف کنم..
پس فعلا...
+
نوشته شده در 2007/8/22ساعت توسط پسر تنها
|

من م ی آیم اینجا تا جنون شبانه روزیم را به خاک بکشانم و نمی شود. تو بودی چه می کردی با خودت وقتی حتی دیگر نمی توانی حرف های خودت را هم بفهمی؟ تو بودی چه می کردی؟ هر چند که حال دیگر تو نیستی. نمی دانم از چه نوعی است حس من که دیگر هیچ نمی طلبد. تو چه؟ آرامش دای؟ به آرامش رسیده ای ؟ کاش چیزی به من داده بودی یا از من گرفته بودی تا من ثبت لحظه هایت شوم ... نه نه نه ... رفتنت زود بود. نمی توانم تحمل کنم. آنها تمام ساده لوحی یک قلب را با خود به قصر قصه ها بردند و اکنون هفت روز است که کفش هایم را بر سنگ راه ها می فرسایم ...
+
نوشته شده در 2007/8/21ساعت توسط پسر تنها
|

شب های رفتن تو
شب های بی ستاره ببین که خاطراتم بی تو چه پاره پاره گل حرف همین است به فهم که دوستت دارم
+
نوشته شده در 2007/8/21ساعت توسط پسر تنها
|

بعد از جداییها
آن بی وفاییها
فردا تو می آیی
از خواب میپرم چه خوابی
تو هرگز بر نمیگردی همه انها خوابی بیش نیست پس زود تر برو واین دل رو با خودت ببر نمی تونم اینو یادگاری بر دارم این دل تو سینه من است ولی مال توست این ها رو بر دار وبرو وهیچ دیادگاری باقی نزار این دل را هم ببر تحمل این یادگاری خیلی برام سخته پس بروووووووو
+
نوشته شده در 2007/8/20ساعت توسط پسر تنها
|

+
نوشته شده در 2007/8/19ساعت توسط پسر تنها
|

اگه باختیم امروزو فردا که برجاست
توی این شب سیاه مه گرفته
نگاه کن خورشیدی از اون دورا پیداست
عزیزم دنیا همین جور نمیمونه
یه روز اخر میشکنه خواب زمونه
عزیزم شب همیشه شب نمیمونه
صبح میشه افتاب میاد رو بوم خونه
عزیزم دنیا گلستون میشه یک روز
هر چی مشکل باشه اسون میشه یک روز
مهربونی جای کینه رو میگیره
هر جا دردی باشه درمون میشه یک روز
عزیزم دنیا همین جور نمیمونه
یه روز اخر میشکنه خواب زمونه
عزیزم شب همیشه شب نمیمونه
صبح میشه افتاب میاد رو بوم خونه
+
نوشته شده در 2007/8/19ساعت توسط پسر تنها
|

اگه يه روز من مُردم و تو منو دوست داشتي پنج شنبه ها بيا سر ِ مزارم و گلِ سرخي رو روي قبرم بذار تا هميشه اون گلي که بهت داده بودم رو به خاطرم بيارم ... ولي... اگه تو مُردي ... من فقط يه بار ميام مزارِت... ميام و اون دسته گلِ سفيدِ مريم رو که با خون خودم سرخشون کردم ،برات ميارم وعاشقانه کنارت جون ميدم تا بدوني هيچ وقت تنها نيستي
+
نوشته شده در 2007/8/18ساعت توسط پسر تنها
|

امروز من خونه عموم هستم شاید چند روزدیگه بر مگردم استان فارس از اون جا براتون داستان رو تعریف می کنم تا همون جا داشته باش ادامه شو براتون فردا می نویسم بر وبچ نظر یادتون نره![]()
![]()
![]()
+
نوشته شده در 2007/8/17ساعت توسط پسر تنها
|

روی تخته سنگی نوشته شده بود :
اگر جوانی عاشق شد چه کند ؟ من هم زیر آن نوشتم : باید صبر کند . برای بار دوم که از آنجا گذر کردم زیر نوشته ی من کسی نوشته بود : اگر صبر نداشته باشد چه کند ؟ من هم با بی حوصلگی نوشتم : بمیرد بهتر است . برای بار سوم که از آنجا عبور می کردم انتظار داشتم زیر نوشته من نوشته ای باشد . اما زیر تخته سنگ جوانی مرده بود .
+
نوشته شده در 2007/8/16ساعت توسط پسر تنها
|

می دونی
خیلی وقته دارم سعی می کنم به این دل حالی کنم که مثل دل تو رفتار کنه!...
همه چیزو به دسته فراموشی بده و به خودش برسه ...
اما این دل حالیش نمیشه،نمی خواد بفهمه که تو دیگه نیستی
نمی خواد درک کنه که تو شکوندیش و رفتی به دسته فراموشی سپردیش...
نمی خواد بفهمه که تو حتی رحم به تیکه های شکستش نکردی ...
هنوزم این دل هر شبو روز به یادته،هر جا می ره دنباله تو میگرده...
هنوزم سر هر نمازش ،برای سلامتیه تو دعا می کنه...
هنوزم حاضره به خاطرت جون بده...
+
نوشته شده در 2007/8/15ساعت توسط پسر تنها
|

دلبرکم چیزی بگو...
دلبرکم چیزی بگو به من که از گریه پرم
به من که بی صدای تو از شب شکست می خورم.....
+
نوشته شده در 2007/8/14ساعت توسط پسر تنها
|

دارم باز از تو مینویسم که غم تو دلم نشینه دارم مینویسم که سادم و ساده ترینم دارم میخونم عاشقم و عاشقترینم کاش میتونستم بگم از قلبی که شکسته شده کاش میشد بنویسم از این دل که خسته شده کاش میتونستم کاری کنم که تو بمونی پیشم کاش میشد بنویسم کنارم بمون، نرو از پیشم تو رو خدا میخام بگم که بعد تو قلبم بد جور شکسته شده میخام بدونی که دست و پام به غم بسته شده هرشب عاشقونه با اشک چشمام برات میخونم اشک چشمام میرن و میگن، من آخرش تنها میمونم تنها همصدام در و دیوار و این دل پاکم شاید برگردی اما موقعی که من زیر خاکم
+
نوشته شده در 2007/8/13ساعت توسط پسر تنها
|

دارم باز از تو مینویسم که غم تو دلم نشینه دارم مینویسم که سادم و ساده ترینم دارم میخونم عاشقم و عاشقترینم کاش میتونستم بگم از قلبی که شکسته شده کاش میشد بنویسم از این دل که خسته شده کاش میتونستم کاری کنم که تو بمونی پیشم کاش میشد بنویسم کنارم بمون، نرو از پیشم تو رو خدا میخام بگم که بعد تو قلبم بد جور شکسته شده میخام بدونی که دست و پام به غم بسته شده هرشب عاشقونه با اشک چشمام برات میخونم اشک چشمام میرن و میگن، من آخرش تنها میمونم تنها همصدام در و دیوار و این دل پاکم شاید برگردی اما موقعی که من زیر خاکم
+
نوشته شده در 2007/8/13ساعت توسط پسر تنها
|

سلام اخه سلام مستحبه ولی جوابش واجب امروز من یاسوج هستم امروز رفتم به کلاس زبان هر چند مادر و پدر م شیراز هستند ولی من تنها یاسوجم تا این ترم کلاس زبان تموم کنم بعد می رم پیش انها و از اونجا مینویسم ولی انگار نمی تونم اینجا رو ترک کنم چون ... اینجاست اون نامرد که نمیفهمه من دارم از اینجا میرم
+
نوشته شده در 2007/8/13ساعت توسط پسر تنها
|

. . نامه عاشقانه یک پسرعرب برای دختر عجم (خیلی باحاله)
یا ایها المعشوق،بعد از السلام و الاحوال پرسی انا امیدوارم که مزاجک عین الصحت و السلامت بوده باشد.و اگرانت از احوال انا خواسته باشی لا ملال لنا سوای فراقک،که ان هم انشاالله تعالی فی همین ایام دیدارنا و مرادنا حاصلوننا. باری یا ایها العزیز انا فی آتش العشق کمثل الماهیتابه میسوزم! و جلزوولزنا در آمده
.فی کل شبها که انا سرم را علی المتکا میگذارم،اشکنا کمثل الرودخانه جاریهً علی البستر و آه سوزاننی بسوی آسمان صعودن! الهی انا قربان انت بروم. انا قسم میخورم بجاننی و بجانک که فی کل شبها ابداً خواب فی چشماننا لا داخلون و اغلب الی صبح بیدارون و گریه زارون فی هجرک. انا قربان چشم و ابرویت بروم و جان ناقابل الحقیر فدای بدن ابیضت بشود! بخدا رنگم من هجرانک کمثل الزردچوبه اصفر شده و قلبنا کمثل الآلبالو احمر گردیده. آه...آه یا ویلنا که هر نصفه شب بیادکم یوقوقو! می کنم و هر چه نامه جات العاشقانه بسوی انت ارسالون هیچ لا جوابون گویا انا ا آدم لا حسابون
!!!به جان انت که از جان الحقیر عزیزتر است قلبنا فی فراقک مجروح و لباب قلبنا بر روی انت مفتوح! انا نمی دانم که چرا از من فرارون! در صوتی که انا من العشقک بیقرارون گویا لارحم فی قلبک!!! انا هستم واحد(اون) جوان(اون) الباسواد و صاحب المعلومات الکثیره. با تمام این احوال حاضرم حلقه العبودیت و الچاکری ترا فی الگوشم آویزاننا! رحم...ارحم! یعنی رحم کن نگذار من
(men) جفائک خودم را با اربع نخود تریاک یقتلون!!! انا دیگر طاقت الفراغ ندارم و به وصالک مشتاقون ولی خداوند به قدر مثقال ذره وفا فی وجودک لا آفریده!!!انا تا ثلاث ماه دیگر مرتباً فی هر هفته واحد نامه العاشقانه برای انت مینویسم! تا بحال زارنا متفکرون و چنانچه باز هم بر درد دلم لایرسون آنقدر اشکنامن الچشمنا سرازیرون تا جان آفرین تسلیمون
!!!آنکه من الفراقک زرداً و لاغرون

گفتم غم تو دارم**گفتا چشت درآيد! گفتم که ماه من شو**گفتا دلم نخواهد! گفتم خوشا هوايي کزبادصبح خيزد**گفتا هواي گرميست؟ اَه اَه؟ عرق درآمد! گفتم دل رحيمت کي عزم صلح دارد**گفتا برو به سويي ؟ تا گلّ ني درآيد! گفتم زمان عشرت ديدي که چون سرآمد**گفتا که اي واي ديرشد؟ داد مامان درآمد
+
نوشته شده در 2007/8/13ساعت توسط پسر تنها
|

كامپيوترها به 4 دليل دخترند: 1.فقط خالقشون از منطقشون سر در مياره! 2.فقط خودشون زبون خودشون رو مي فهمن! 3.اگه يه كسي پا بندشون بشه بايد هرچي پول داره براشون لوازم جانبي بخره! 4.اگه يكم صبر مي كردي يكي بهترش گيرت مي اومد! خدائيش اگه دروغ ميگم بگو دروغ ميگي

+
نوشته شده در 2007/8/13ساعت توسط پسر تنها
|

كامپيوترها به 4 دليل دخترند: 1.فقط خالقشون از منطقشون سر در مياره! 2.فقط خودشون زبون خودشون رو مي فهمن! 3.اگه يه كسي پا بندشون بشه بايد هرچي پول داره براشون لوازم جانبي بخره! 4.اگه يكم صبر مي كردي يكي بهترش گيرت مي اومد! خدائيش اگه دروغ ميگم بگو دروغ ميگي

+
نوشته شده در 2007/8/13ساعت توسط پسر تنها
|

كامپيوترها به 4 دليل دخترند: 1.فقط خالقشون از منطقشون سر در مياره! 2.فقط خودشون زبون خودشون رو مي فهمن! 3.اگه يه كسي پا بندشون بشه بايد هرچي پول داره براشون لوازم جانبي بخره! 4.اگه يكم صبر مي كردي يكي بهترش گيرت مي اومد! خدائيش اگه دروغ ميگم بگو دروغ ميگي

+
نوشته شده در 2007/8/13ساعت توسط پسر تنها
|

كامپيوترها به 4 دليل دخترند: 1.فقط خالقشون از منطقشون سر در مياره! 2.فقط خودشون زبون خودشون رو مي فهمن! 3.اگه يه كسي پا بندشون بشه بايد هرچي پول داره براشون لوازم جانبي بخره! 4.اگه يكم صبر مي كردي يكي بهترش گيرت مي اومد! خدائيش اگه دروغ ميگم بگو دروغ ميگي

+
نوشته شده در 2007/8/13ساعت توسط پسر تنها
|

سلام دوستان من من امروز تازه از شیراز امدم یاسوج یه دو هفته ای از اینجا براتون می نویسم راستی من قبلا هم اینجا بودم وتو این شهر زندگی کردم و از این شهر خوشم میاد نمیدانم چرا
+
نوشته شده در 2007/8/13ساعت توسط پسر تنها
|

| Google Street Map - map-generator.net |