تبليغاتX
href="javascript:history.go(0)"
onClick="javascript:this.style.behavior="url(#default#homepage)";this.setHomePage
("http://www.nazer17.blogfa.com");" TARGET="_self" style="text-decoration: none; font-weight:700">
Set your Home Page

پسر وسطی

پسر وسطی

قدم به دیده ی منت گذار که جا دارد ××× که خانه با قدم میهمان صفا دارد

گل را دوست دارم بخاطره زیبایی اش

شب را دوست دارم بخاطره راز نگهداری اش

مادر را دوست دارم بخاطره مهربانی اش

تو را دوست دارم از همه بیشتر

نمی دانم چرا.....؟

امروز که محتاج توآم جای تو خالیست

فردا که بیایی به سراغم نفسی نیست

+ نوشته شده در 2007/9/22ساعت توسط پسر تنها |

من  امروز بسیار خسته ام  همش  دنبال کار مدرسه بودم از این مدرسه به اون مدرسه چون  دنبال  کار  مدرسه داداشم هم بودم  حسابی  سرم شلوغ بود  بعد هم که رفتم سر صف بانک برای پرداخت شهریه یه ۱  ساعت اونجا مشغول بودم حالا هم  خسته وکوفته برای شما تایپ می کنم  از کجا بگم از کدوم  غم   اصلا دلم از دنیا خسته شده می خوام به خوابم برای همیشه  می خوابم برگردم به دورن  با او بودن اون زمانی که با  او بودم  شاید اون زمان بهترین زمان ها برام بود  شاید باید زود تر از این ها منو ترک میکرد تا عاشقش نشم  تا  از دوریش این طوری نشم که  خودم نمی دانم که چه کار می کنم

اون  زمانی که برای دیدنش از مدرسه  تا یش اون می دویدم و  برای خودم فکر می کردم   که بهش چی  بگم   وقتی می رسیدم  هیچی نمی تونستم بگم  الا گوش دادن و منتظر حرف  زدن اون  می شدم  و حالا بی او بی کس مجنون  و نمیدونم چه کار کنم حسرت یکبار دیدن اونو  حسرت یک لحظه دیدنش  منو از خود بی خود کرده  دیگه بغض گلومو گرفته نمی تونم بیشتر بنویسم  اگه  بخوام هم نمی تونم  بیشتر بنویسم چون گریم  می گیره   شاید  عاقبت من هم  بی او بودن باشه حال یک ماه  می شه ندیدمش   ولی  اگه اینو می خونه بدونه که  هنوز دوستش دارم  و برای همیشه دوستش دارم  و بهش می گم عشق نو مبارک  خونه جدید مبارک  وبه خودم می گم  سوختی ودیگر نمی تونی  دوباره  زندگی کنی  حالا ایستاده ام  ومی نگرم  که مسیر روز گار مرا به کدامین قبرستان می رساند وهنوز اشک می ریزم از دوریش  اما نمی دونم اون چه کار می کنه   امیدوارم خوشبخت بشه

 

+ نوشته شده در 2007/9/20ساعت توسط پسر تنها |

ز تاب جعد مشکینش چه خون افتاد در دلها        

همش  همین  بود....

+ نوشته شده در 2007/9/18ساعت توسط پسر تنها |

دوباره    خدا   این  چه  وضع  است که من دارم  چقدر صبر کنم  چقدر دیگه می تونم  صبر کنم  بازم  یه  عزیز دیگه  از پیشم رفت  خا نواده  عموم   و  عمه ام  که  خیلی دوستشون داشتم  رفتند  خارج   هر چند ما هم می خواستیم بریم ولی به  اصرار من  بابام  راضی شد نریم چون دوست  دارم برای  اخرین بار  ببینمش   و بهش بگم  چرا؟؟؟  بعدش هر جا  اونا  خواستن من  میرم   ولی  اگه  اینو  می خونی  تو  که از پیشم رفتی  بیا یه  لحظه  ببینمت  بعد  برم  نا مردی    نکن   بزار  با خیال  راهت  این جا رو ترک کنم...  اگه یه روز ورق زدی  دفتر خاطرات  تو            یادت بیاد قلبه منو  میشینه  چشم به راه تو

 همش همین بود

+ نوشته شده در 2007/9/17ساعت توسط پسر تنها |

 تو نباشی عشق من نو نمیشه

      فکرت از سرم نمیره به خدا

      اخه عاشقی که بی تو نمیشه

      واسه من کسی نمیشه مثه تو

      نمیشه بیاد دوباره مثه تو

      بیا پیش من نترس از عاشقی

      دل من کسی نداره مثه تو

      دنیامو به هم میر یزی با چشات

      نفسم می گیره میمیرم برات

      کسی بیشتر از من عاشق تو نیست

      تو بخوای ماه و میارم زیر پات

+ نوشته شده در 2007/9/16ساعت توسط پسر تنها |

 Copy The Code Below

بنویس از سر خط

بنویس که دلت دیگه به یاد اون نیست

بنویس که بدونه وقتی نباشه قلبت از قصه خون نیست

اون که گذاشت و رفت یه روز سرش به سنگ میخوره بر میگرده

دیگه صداش نکن بزار خودش بیاد دنبالت بگرده

دیگه گریه نکن آخه اشک تو باعث شادی اونه

دیگه به پاش نسوز آخه اون واسه تو  دیگه دل نمیسوزونه

اگه میخواست میموند حالا که رفته غصه اش رفته ز یادم

اگه پیشم میموند میدید جز اون به هیچ کی دل نمیدادم

+ نوشته شده در 2007/9/13ساعت توسط پسر تنها |

Google Street Map - map-generator.net

کد آهنگ در وب نوا

کد آهنگ در وب نوا