که هی خودم رو غرق کنم
هی نجاتم بدی
هی نجاتم بدی
هی می خوام خودمو گم کنم
باز پیدا میشم
هی می خوام تکرار نشم و هی پاک می کنم ، باز گند می زنم . بی فایده اس
نمی تونم بفهمم آدم ها چطوری خود ِ تکراری شون رو هفتاد سال هشتاد سال تحمل می کنن
نمی خوام بیام جایی که خاطره برام تداعی کنه ،فکر کنم به چیزهایی که یه عمر تو تخیلاتم ساختم و
علنا به هیچ کدومشون نرسیدم !
هی زور می زنم
هی فراموش می کنم
باز یادم میاد
هی دل می کَنم
باز دل می بندم
دوست دارم حس کنم چیزی اون عقب نیست که برگردم
دوست دارم بی ریشه باشم ، معلق !
نه تکراری ، نه اجباری ، نه عشقی نه حتی تهدیدی
نه قراری که زیرش رو امضا کرده باشی و حالا به شکر خوردن افتاده باشی
--
هر روز که میگذره
بیشتر به این نتیجه می رسم که
من در هیچ کجای زندگی م قرار نبود ریاضی دان بشم !
+
نوشته شده در 2008/2/8ساعت توسط پسر تنها
|

| Google Street Map - map-generator.net |