یک حس خوب خواهانم

اوضاع این روزا خیلی قابل پیش بینی نیست برام یه مقدار سر در گم شدم و حتی کارهای ساده رو به سختی اتجام می دم. استاتوس اقامتم یک سال ازش مونده . و هنوز پیپری چاپ نکردم . هن.ز ا.ضاع قمر در عقرب هست. نمی دونم چه کاری ازم بر میاد . هر شب به سختی می خوابم و هر روز جس خستگی نمی زاره کارم رو بکنم از یه طرف فک می کنم ادوایزرم اصلا عین خیالش نیست شرایط من با این که چندبار باهاش صحبت کردم که بیا بنویسیم دیگه ولی هر روز یه ازمایش جدبد ازم می خواد ارمایشی که بازم همون چیزی رو ثابت می کنه که بقیه ارمایشات ثابت کردن . از دوازده ماه سال قشنگ 4 ماه رو مسافرت هست ساعت ده میاد و چهار میره . دنیا و اینده منم به یه طرفش هست کاش یه استاد با بخارتری داشتم. الان به پیپر از همیشه بیشتر نیاز دارم. نمی دونم چطور برگردم به یه روتین ارام که کارام رو بکنم و بیخیال شم و سخت نگیرم .

یک شنبه ای که یک شنبه نبود

دستش رو روی شونه می زاره و مثل همیشه مثل زمزمه کردن حرف می زنه برعکس اون، صدای من خیلی تن داره، می گه حالت چطوره ؟ از دیدن من خوشحال هستی؟ 

می گم جواب سوال دوم آره هست. با کنجکاوی می پرسه جواب اولی چی؟ یه لحظه سکوت می کنم می گه بد نشو بگو دیگه، می گم امون بده حرفم رو مزه مزه کنم، می گه به من که رسیدی حرف دلت رو بزن نمی خواد مزه مزه کنی من و تو که این حرف ها رو نداریم.

می گم حالم مثل یه ماشین می مونه که با سرعت داره توی یه اتوبان حرکت می کنه و از خودش می پرسه من کجا دارم می رم؟ نمی تونه برگرده و نمی تونه نگه داره. خروجی هم فرق به حالش نمی کنه، چون نمی دونه مقصد بعدی کجاست. 

بهم می خنده می گه این حرفهای قلنبه سلنبه رو من نمی فهمم برام اسموتی می خری؟ سرم رو تکون می دم می گه بعدش مثل همیشه چای می خوام. می گم چای سیاه، سبز، دمنوش کدوم؟ می گه سوپرازیم کن براش دمنوش درست می کنم. دمنوش دارچین و انبه . می گه تو چرا همیشه یه چیزی بلدی که سوپرایزم کنی؟ به دمنوش خوردنش نگاه می کنم و زیر لب می خندم هر دفعه هورت می کشه دمنوش رو ، می گم این عادت رو ول کن هورت نکش می گه این کار رو می کنم که از عالم معنا خارج بشی و با من همنشین باشی 

استرس های شدید برای رزرو بلیط مناسب برای پرواز

تقریبا 5 ساعت هست که دنبال یه بلیط ارزون از  اسلام اباد به دالاس می گردم و هیچ پروازی ارزون تر از 1500 دلار پیدا نکردم واقعا سرم درد گرفت باید بتونم زود یه بلیط مناسب بخرم.

عضو student club قطر ایرویز شدم و ده درصد تخفیف می ده برای بلیط و یه چمدون بیشتر می تونم با خودم ببرم میشه سه تا چمدون با خودم ببرم. من به سختی شاید بتونم دو چمدون لباس با خودم ببرم چون وسایل زیادی ندارم و خرید کردن هم اونقدر با وضعیت جیب من سازگار نیست.

عضو student club ترکیش هم شدم ولی سه روز طول می شکه تا confirm بشه خدا کنه بتونم اینا رو سر و سامون بدم و خونه هم بگیرم چندتا ایمیل زدم و نزدیک دانشگاه تو یک کیلومتری یه اتاق شخصی با کرایه مای ششصد هم دم دست هست ببینم می تونم مشکل خونه و بلیط رو تا آخر این ماه حل کنم یا نه.

 

آماده سازی برای سفر

مصاحبه با سفارت رو طبق تایم انتخاب شده انجام دادم و روز 10 می ویزا روی پاسپورتم خرد. سفارت امریکا تو اسلام آباد یه جای آروم و منظم بود و همه کارها طبق نوبت پیش رفت. مصاحبه من با یه آفیسر میان سال بود. پنج نفر جلوی من مصاحبه شدند که دو  نفر درجا شدند و یکی ریجکت و یکی دیگه کلیرنس رفت نوبت من بعد یه زوج بود که برای دوره رزیدنتی امریکا می رفتند.  آفیسر از من پنج سوال کرد و در آخر گفت تبریک می گم ویزای شما تایید شد و پاسپورتم رو نگه داشت که ویزا روش ایشو بشه. بعد از اون تاریخ سفارت تعطیل شد تا 5 می و من ویزام رو در تاریخ 10 گرفتم از amex .بعدش به دانشگاه ایمیل زدم که ریجستر بشم برای کلاس های فال. هنوز مراحل ریجستری تموم نشده که فهمیدم  برای خوابگاه نتونستم سر وقت ریجستر کنم الان مشکل عمده سه تا چیز هست.

1- باید مسئله خونه روی برای اوایل اگوست یا اخر جولای حل کنم 

2- باید مراحل ارسال مدرک از دانشگاه صنعتی شریف به تگزاس رو دنبال کنم تا قبل رسیدن ریجستر بشم برای کلاس ها

3-باید بلیط بگیرم برای رفتن و این کار رو حتما باید توی جون انجام بدم یا قبل تر از اون 

تا اینجا اومدن خیلی سخت بود برام و یک سال مثل جهنم گذشت خدا رو شکر که تا اینجا کارا حل شد. خیلی امیدوارم که بقیه مراحل رو بتونم پیش ببرم. باید تمرکز کنم و همه کارا رو سر وقت انجام بدم. یه مسئله دیگه اینه که باید حتما تایم بزارم برای باشگاه که یه سال میشه این موقعیت جهنمی نذاشته بهش برسم.

خدایا خودت تا اینجا کمک کردی بقیه اش هم به تو می سپارم 

سردرد و سرگیچه

امروز به سفارت پاکستان تو تهران زنگ زدم بهش گفتم که ویزا نیاز دارم که برم برای مصاحبه اسلام آباد بهم گفتند اینترنتی اقدام کن نمی دونم ایا بهم ویزا می دن یا نه .اول باید فردا به دانشگاه زنگ بزنم تا نامه پذیرش رو و I-20 رو اپدیت کنند ببینم می تونم برم یا نه. این روزها از استرس یک لجظه از قلب درد خلاص نمی شم.

دیروز هم نتایج آنالیزTEM از نمونه هام رو برای استاد راهنمای ارشد فرستادم اصلا جوابی بهم نداد به محم زنگ زدم تا برام یه سنتز بزاره که دوباره آنالیز رو بگیرم اگه استاد خوشش نیومد انالیز جدید داشته باشم براش بفرستم.

هرچی نگاه می کنم به این نتیجه می رسم که حق بوده بتونم دکترام رو ادامه بدم و گروه تحقیقاتی حودم رو داشته باشم. این استادهای خودم رو که می بینم گریه ام می گیره چون اگه اینا با این وضعیت حق شون بوده این جایگاه حق من حتما هست داشتن این فرصت تحصیلی .

از وقت ویزای ایرانم فقط 35 روز مونده و نمی دونم چه اتفاقی می افته با علی حرف زدم می گه خدا بزرگه فک نکن دیگه این ته دنیاست و نمی تونی دیگه به درس و تحقیق ادامه بدی چون خدا بزرگه . دیگه هیچی نمی فهمم 

این همه تلاش کردم و هر کاری ازم بر اومد انجام دادم حقم هست این که این فرصت رو داشته باشم از حال خودم گریه ام می گیره. چرا نباید بتونم نتیجه این همه تلاش رو ببینم . به خودم که فکر می کنم قلب دردم بیشتر می شه.

جواب کانزاس

دیشب این ساعت ها جواب کانزاس اومد از کانزاس ریجکت شدم فک کنم اپلیکیشن منو اصلا بررسی نکردن. خیلی ناراحت بودم و دیشب رو هم مثل یک ماه گذشته نتونستم بخوابم. وقت سفارت رو هم چک کردم وقت خالی برای می و اپریل هنوز نبود و همون 2 جون اوکی شد. 22 فوریه باید افغانستان باشم چون وقت ویزام تموم میشه از اینجا ویزای پاکستان گیرم نیومد می رم ببینم از کابل گیرم میاد یا نه. شرایط خیلی پیچیده و گنگ هست برام نمی دونم آیا نیازه که نامه I-20 اصلاح بشه یا نه . با همون sevis روی ای بیست قبلی وقت سفارت گرفتم. تلاش خودم رو می کنم که بتونم آرزوی خودم که داشتن گروه تحقیقاتی خودم هست رو بهش برسم. اگه بتونم ویزا بگیرم برای اولین بار تو عمرم می تونم درسم رو بدون دغدغه بخونم. مادرم می گه توکلت به خدا باشه تو همه زندگی خودت رو گذاشتی برای درس و تحقیق با هر سختی که بوده به اینجا رسیدی حتما خدا جواب سخت کوشیت رو می ده . با این حرف هاش یکم آروم میشم ولی باز که به همه چی فک می کنم استرسم زیاد می شه و دوباره تپش قلب می گیرم. داروها تو آروم کردنم زیاد موثر نبوده. همش با خودم می گم من کل تلاشم رو کردم و کل زندگی خودم رو گذاشتم روی این موضوع. اپلیکیشن دانشگاه کنت هنوز تکمیل نیست و دکتر درودمند ریکام رو سابمیت نکرده شنبه می رم دانشگاه ببینم راهی پیدا میشه یکی دیگه رو پیدا کنم تا ریکام بده . دکتر اسدی رو هم برای ریکام انتخاب کردم اونم پر نکرده . دکتر نظری رو هم مشخص کردم ببینم اون می تونه کاری کنه برام یا نه . خدایا خودت مشکلات رو برام تا اینجا هموار کردی توکل به خودت . خدایا ویزام صادر بشه بتونم درسم رو ادامه بدم. لیاقت این فرصت رو از هرکسی بیشتر دارم.

سر درد و سردرگمی

از اول هفته مهمان داشتیم و نتونستم مقاله رو تکمیل کنم جواب عکس های TEM ها اومد و هزینه رو پرداخت کردم عکس های جالبی از آب در نیومد کل هفته با قلب درد سپری شد و داروها چندان کارساز نبود برام خواب هم که از شدت قلب درد تقریبا بهم حروم شده بود پریروز موفق شدم وقت سفارت رو تغییر بدم برای اول جون ولی هنوز دیره این وقت برام باید یه جایی اخر های آپریل یا اول می وقت گیرم بیاد.

هر روز بیشتر دیونه میشم از این که همه چی مثل یه کابوس برام می مونه اینکه یه معجزه می خوام تا بتونم ویزا بگیرم از وقت ویزای ورودم تو ایران زیاد نمونده از اینجا سفارت پاکستان بهم ویزا نداد که برم برای مصاحبه اسلام آباد مجبورم برگردم افغانستان و از اونجا اقدام کنم برای ویزای پاکستان تا بتونم برم برای مصاحبه.

هر روز به این فکر می کنم که من که قلبا دوست دارم بعد از اتمام درس هام برم افغانستان و گروه تحقیقاتی خودم رو تشکیل بدم چطور می تونم با شرایط الان افغانستان این رو ثابت کنم.

هرچی با خودم می گم افراد دیگه ای هم شرایط براشون بد شد و نباید به خودت فشار بیاری ولی این موضوع که بعد این همه تلاش همه آرزوهام داره به نا امیدی می کشه مثل یه تیر به قلبم می شینه.

رتبه اول از اول تا پیش دانشگاهی دانشجوی برگزیده دانشگاه رتبه 14 کنکور کسی که روزی بیشتر از 12 ساعت درس می خوند چرا باید این اتفاق ها سرش بیاد.همین که متن رو می نویسم قلبم تیر می کشه.

امروز خواهر بزرگترم می گه بشین ایران نرو افغانستان خطرناکه به چهره اش نگاه کردم دلم براش سوخت که نمی تونم کاری برای خوشبختی ش بکنم. اشک تو چشم هام جمع شده بود. بهم می گه خدا بزرگه شاید ویزا گیرت بیاد. همه زندگی ام رو صرف این کردم که انسان مفیدی باشم در آینده همه تلاشم رو. همه می گن کچل شدی کی بهت زن می ده نمی دونند من هیچ وقت دنبال این چیزا نبودم یه گوشه می خواستم داشته باشم و کتاب هام و یک آزمایشگاه کوچیک .خواسته هام از دنیا همین قد هست. اگه نتونم ویزا بگیرم اخرین امیدم به زندگی هم از بین می ره. چطور ثابت کنم که می خوام برگردم کشورم. دلم به حال خودم می سوزه.

برای من همیشه کتابخونه جایی بود که برای فرار از مشکلات بهش پناه می بردم ، حالا شرایط ای طور پیش رفت درست همون وقت که باقی موانع برای اپلای رو از سر راهم برداشتم افغانستان سقوط کرد. دیگه کاری ازم بر نمی یاد با باقی مانده پولم می رم افغانستان تا ببینم ویزای پاکستان می تونم بگیرم. اگه ویزا گیرم بیاد یه مقدار دیگه به اندازه چند ماه زندگی تو اوهایو و بلیط می تونم از این ور اون ور بگیرم از برادرم و پدرم تا زمانی که دانشگاه یک مقدار از قرارداد رو بهم بپردازه. خدایا خودت کمک کن